من به چشمهای سیاه و نگاه عاشق تو ایمان دارم ...

Sanya_Khomenko_08

 

من ایمان دارم که یکی از همین روزهای نه زیاد دور و دیر در یک

شهر بزرگ و زیبا پر از آدمهای مهربان من و تو با هم و برای هم

زندگی خواهیم کرد... من به رد پایم در زندگی تو ایمان دارم، من

به خودم ایمان دارم، من به تو و دستهای مهربانت، به گره

انگشتان مردانه ات، من به چشمهای سیاه و نگاه عاشق تو

ایمان دارم ....

پس منتظرت نمیمانم

من زندگی را میدوم تا آنجایی که تو مثل یکهو ترین اتفاق دنیا

برایم بیفتی و من از خوشی جیغ بکشم . می دانم که یک روز

یک جا به زندگی ام بر میگردی

من تا آن روز... من تا آنجا... مستانه می دوم.

 

 

 

 

/ 46 نظر / 72 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاشق تنها

سلام دوست عزیزم،متشکرم که بهم سر زدی.تعجب میکنی؟[تعجب] والا تعجبم داره.[متفکر] بای[خداحافظ]

mansour tabatabayi

سلام دوست عزیز با یه مطلب جدید به روز هستم خوشحال میشم بیای [لبخند]

بنی جون

سلام عاطفه جون...چرا وقتی مطلب به این قشنگی مینویسی دیر به دیر آپ میشی؟؟؟[سوال][ناراحت] راستی آپم...

لیلی سا

چه توصیف زیبایی....باور داشته باش...اتفاق می افتد

من و اون

ممنون که اومدی. مطالبتو دوست داشتم مخصوصا اول مطلب اولی تو . ولی فرق منو تو اینه که من ضمختی و بی رحمی مردا رو مینویسم تو از مهربونی و عشقت به اونا. ولی خیلی خوب قلم میزنی. باز هم بیا میتونیم با هم تبادل نظر کنیم. اگه دوست داری.

ويدا

سلام وبلاگ زيبايي داري حيف كه نميتونم لينكت كنم شادباشي[گل]