غریبه .....

 

 

شاید یک روزی ......

                  یک جایی......

 

 بی تفاوت از کنار هم بگذریم و بگوییم

این غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود.

 

 

پ.ن:

و یک شب همه چیز از خاطرش میرود

شب را صبح میکند

بدون ماه

بدون مهتاب

بدون آغوش من ....

بدون گرمای داغ تن من

و چند روز بعد

دیگر چیزی

هیچ چیزی به یادش نمی آید

نه عطر تن من که وحشی اش میکرد

نه شانه های عریانی که بوسه میطلبید

نه خنده های مستانه ای که نبضش را به بازی میگرفت

نه عشقی که در کنار تمام نبودهای دنیا به بودنم میارزید

نه حتی حرفهایم

حرفهایی که به خاطرش دنیا را به پشیزی میفروخت

و یک شب

آخرین شب

آغاز تنهایی عاشقی است

که از خالی بی پایانش

مینویسد برای هیچ کس ها در آینده ......

 

 

/ 27 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره...امروز من

عشق موهبت بزرگ خداست و مثل خدایی خودش برازنده است اما زکات دارد و زکاتش اشکها و جدائیهاییست که ما تحملش را نداریم باید طاقت عاشقی را داشت اگرنه بهتر این است که اصلا وارد این بازی نشد به بقیه مواردش کاری ندارم و خوشحالم که خودم نیز یک عشق را روزی ازموده ام

ماهی

سلام هم تلخ هم زیبا، :( آهنگ وبلاگت خیلی زیباست

نوید...

هرکاری کردم نتونستم ازتون دل بکنم بعد از مدت ها سلام

تارا

وبلاگ قشنگی داری موفق باشی من منتظر مطلب بعدیتم[گل]

خلاف عقربه ی شب

دیگر تنهاییم را با کسی قسمت نخواهم کرد بار قبل گناه کردم و ربا شد چندین برابرش را پسم دادند./[گل]

مهدی

سلام دوست من از نظرتون ممنونم.وبلاگتون زیباست اما اگر زمینه ی وبلاگتونو عوض کنید جذاب تر میشه.

سانیا

سلام عزیزم.مطالبت خیلی جالب بودن.من تازه وبلاگ ساختم خوشحال میشم بهم سر بزنی